تیرباران صبح عاشورا

نماز-امام-حسین

از صبح عاشورا که وقوع جنگ قطعی و هر دو سپاه خود را برای نبرد آماده میکنند، وقایعی چند رخ می دهد که محاسبه ی زمان برای هر یک، زمان نسبی شروع جنگ را روشن خواهد کرد. فهرستی از این وقایع، تصویری روشن تر فراروی ما قرار می دهد.

  1. اذان صبح در ساعت ۴:۴۱ بامداد با اذان علی اکبر و پس از آن برپایی نماز به امامت حضرت اباعبدالله الحسین (ع)
  2. آمادگی دو طرف، آراستن سپاه (تعیین فرماندهان، مسئولیت ها و آرایش رزمی)
  3. حوادث پس از آرایش سپاه، مانند روشن کردن آتش در خندق، حرکات ایذائی دشمن و عکس العمل های امام (نفرین کردن دشمن)
  4. مناجات های اباعبدالله با دست هایی که قرآن را افراشته بودند. (نوعی اتمام حجت و باز شناسایی خود به دشمن)
  5. موعظه و نصیحت بریر بن خضیر همدانی، ابا عبدالله الحسین (چند بار و به گونه های مختلف )، عکس العمل دشمن و پاسخ گویی برخی یاران امام مانند حبیب بن مظاهر اسدی، خطبه خوانی زهیر بن القین و سرانجام خطبه خوانی و گفت و گوی أنس بن کاهل.
    در یک زمان بندی تقریبی، چنین حوادث و وقایعی باید چند ساعتی نبرد را به تأخیر انداخته باشند و شروع جنگ ساعاتی پس از طلوع آفتاب و گرمی و داغی میدان نبرد اتفاق افتاده باشد.
    بر این اساس تیر باران صبح – نخستین نبرد گسترده و عمومی – باید بین ساعات ۸/۵ تا ۹ صبح در عاشورا به وقوع پیوسته باشد .
  6. در تیراندازی صبح، دشمن در آرایشی خطی، خود را به سپاه امام نزدیک تر کرده و تیراندازی را همزمان صورت داده است. در نتیجه چندین هزار نفر تیراندازی همزمان داشته اند. احتمالا تعداد تیراندازان در حدود ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر بوده اند.
  7. نوع تیرها معمولی بوده است. به نظر می رسد نوع تیرهای متداول بدون استفاده از مواد شیمیایی و سمی بوده است. اما در مراحل بعد، از تیرهای زهرآگین استفاده شده است.
  8. به سبب گستردگی تیراندازی کمتر کسی از این تیرها مصون مانده است. (هر چند زخم های سطحی) تقریبا همه ی یاران امام دچار زخم تیرها شدند.

    رویداد اول: عمرسعد به درید (ذوید) که پرچم را در دست داشت، دستور داد که پرچم را پیش ببرد. این حرکت نشانه ی تصمیم عمرسعد به شروع جنگ بود.
    رویداد دوم: عمرسعد تیری در کمان نهاد و خطاب به سپاهیان گفت: نزد امیر (عبیدالله) گواهی دهید که من نخستین کسی بودم که تیر به لشکرگاه حسین افکندم و امیر المؤمنین یزید را به شایستگی خدمت کردم.
    عمر سعد در هنگام انداختن تیر، آستینش را بالا زد. در کتاب الامام الحسین و اصحابه آمده است که وقتی عمر سعد گفت: شاهد باشید که من نخستین کسی بودم که تیر انداختم، یکی از یاران پاسخ داد: شهادت می دهم تو نخستین کسی از این امت هستی که قدم در دوزخ میگذاری.
    تیر عمر سعد پیش روی امام بر زمین افتاد. امام بلافاصله بر مرتجز(اسب امام حسین) سوار شد و یاران را آماده‌ی نبرد کرد و فرمود: بشتابید که این تیرها سفیران و فرستادگان این قوم است به سوی شما. (حجت برای جنگ با دشمن بر ما تمام شده است.)
    عمرو بن حجاج – فرمانده ۵۰۰ تن که از فرات حفاظت می کردند – گفت: آیا میدانید با چه کسانی می جنگید. اینان پهلوانان و نبرد آزمودگان کوفه هستند. شما با کسانی می جنگید که برای مرگ آماده اند. آنان را سنگ باران کنید تا کشته شوند. عمر سعد با تأیید سخنان عمرو بن حجاج گفت: مبادا هیچ کس به تنهایی به میدان نبرد پای بگذارد.
    تعداد تیراندازان سپاه دشمن را تا ده هزار نفر نوشته اند. اگر تصور کنیم هر یک فقط یک چوبه تیر شلیک کرده باشند حدود ده هزار چوبه ی تیر به سمت یاران امام نشانه رفته است. این تیرباران باعث شد بسیاری از یاران امام مجروح شوند.
    تعداد شهیدان تیرباران: تیرباران بی امان و گسترده‌ی دشمن، بیش از نیمی و براساس برخی اقوال، دو سوم سپاه امام را به شهادت رساند. ابن اعثم کوفی تعداد شهدای تیرباران صبح را ۵۰ تن ذکر کرده است. در مناقب ابن شهرآشوب، تعداد شهدای حمله ی اول ۳۸ تن است و علامه سماوی در ابصارالعین شهدای حمله ی اول را ۴۰ تن دانسته است.

حیاه الامام الحسین آمار شهیدان نخستین حمله را ۴۱ تن نوشته است. آنچه درباره‌ی این شهیدان باید گفت این است که:

  1. ترتیب شهادت به دلیل حمله ی گسترده و تیرباران همزمان، روشن نیست.
  2. در میان این یاران چهره های بزرگ، اصحاب پیامبر و یاوران امام علی(ع) و امام مجتبی (ع) دیده می شود.
  3. با شروع تیرباران و فرمان دفاع اباعبدالله، جنگ عمومی شروع شد.
    برخی از شهدای حمله ی نخستین در حال نبرد به شهادت رسیدند.

عکس العمل اباعبدالله(ع):
امام پس از شهادت جمعی از یاران، غمگینانه سر بلند کرد و دستی بر محاسن خویش کشید و زمزمه کرد: «خشم پروردگار بر یهود آنگاه سخت شد که برایش فرزند قائل شدند و بر نصاری آنگاه که به تثلیث (سه گانه ی اَب، ابن و روح القدوس) معتقد شدند و بر مجوس آنگاه که بندگی ماه و آفتاب را برگزیدند. و اینک غضب خدا بر این قوم که بر کشتن فرزند پیامبر او هم‌داستان شدند. به خدا سوگند، داغ رسیدن به آرزوهایشان را بر قلبشان می گذارم تا غرقه در خون خدای خویش را دیدار کنم.»

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *