قسمت-6-انسان-250-ساله-امام-حسین

کتاب انسان ۲۵۰ ساله فصل امام حسین (ع) : قسمت ششم

پس هدف، عبارت شد از بازگرداندن جامعه اسلامی به خط صحیح, چه زمانی؟

آن وقتی که راه، عوض شده است و جهالت و ظلم و استبداد و خیانت کسانی، مسلمین را منحرف کرده و زمینه و شرایط هم آماده است. البته دوران تاریخ اوقات مختلفی است. گاهی شرایط آماده است و گاهی آماده نیست، زمان امام حسین آماده بود، زمان ما هم آماده بود. امام همان کار را کرد. هدف یکی بود. منتها وقتی انسان به دنبال این هدف، راه می افتد و می خواهد علیه حکومت و مرکز باطل قیام کند، برای اینکه اسلام و جامعه و نظام اسلامی را به مرکز صحیح خود برگرداند، یک وقت است که وقتی قیام کرد به حکومت میرسد؛ یکوقت است که این قیام،به حکومت نمی رسد، به شهادت می رسد؛

آیا در این صورت، واجب نیست؟ چرا، به شهادت هم برسد واجب است. آیا در این صورتی که به شهادت برسد، دیگر قیام فایده ای ندارد؟ چرا ، هیچ فرقی نمی کند. این قیام و این حرکت در هر دو صورت فایده دارد چه به شهادت برسد، چه به حکومت، منتها هر کدام یک نوع فایده دارد. باید انجام داد؛ باید حرکت کرد این، آن کاری بود که امام حسین انجام داد. منتها امام حسین آن کسی بود که برای اولین بار این حرکت را انجام داد. قبل از او انجام نشده بود. چون قبل از او در زمان پیغمبر و امیر المؤمنین چنین زمینه و انحرافی به وجود نیامده بود، یا اگر هم در مواردی انحرافی بود، زمینه مناسب و مقتضی نبود، زمان امام حسین هر دو وجود داشت. در باب نهضت امام حسین، این اصل قضیه است، پس می توانیم این طور جمع بندی کنیم، بگوییم امام حسین قیام کرد تا آن واجب بزرگی را که عبارت از تجدید بنای نظام و جامعه اسلامی یا قیام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه اسلامی است، انجام دهد. این از طریق قیام و از طریق امر به معروف و نهی از منکر است؛ بلکه خودش یک مصداقی بزرگ امر به معروف و نهی از منکر است البته این کار، گاهی به نتیجه حکومت می رسد.

امام حسین برای این آماده بود . گاهی هم به نتیجه شهادت می رسد، برای این هم آماده بود، ما به چه دلیل این مطلب را عرض می کنیم؟ این را از کلمات خود امام حسین به دست می آوریم. من در میان کلمات حضرت ابی عبدالله علیه السلام چند عبارت را انتخاب کرده ام، البته بیش از اینهاست که همه همین معنا را بیان می کند. اول در مدینه، آن شبی که ولید، حاکم مدینه، حضرت را احضار کرد و گفت معاویه از دنیا رفته است و شما باید با یزید بیعت کنید. حضرت به او فرمود: باشد تا صبح برویم فکر کنیم، ببینیم ما باید خلیفه شویم، یا یزید باید خلیفه شود.

مروان فردای آن روز، حضرت را در کوچه های مدینه دیده گفت أبا عبد الله، تو خودت را به کشتن میدهی. چرا با خلیفه بیعت نمی کنی؟ بیا بیعت کن، خودت را به کشتن نده، خودت را به زحمت نیانداز، حضرت در جواب او این جمله را فرمود: «إنا لله و إنا إلیه راجعون و على الإسلام السلام إذ قد بلیت الأمه براع مثل یزید» : دیگر باید با اسلام خداحافظی کرد و بدرود گفت، آن وقتی که حاکمی مثل یزید بر سر کار بیاید و اسلام به حاکمی مثل پزید مبتلا گردد، قضیه شخص یزید نیست، هر کس مثل یزید باشد، حضرت می خواهد بفرماید که تا به حال هرچه بود قابل تحمل بود؛ اما الان پای اصل دین و نظام اسلامی در میان است و با حکومت کسی مثل یزید نابود خواهد شد. به اینکه خطر انحراف، خطر جدی است اشاره می کند. مسئله عبارت از خطر برای اصل اسلام است.

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.